
در این دل شکسته ی من موج می زند ، راهی به دل بجو !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ماهیان روی خاک ، ماهیان روی آب / وقت مردن ، ساحل و دریا چه فرقی میکند ؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد / تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم / بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب / نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک آسمون گل قشنگ تقدیم یک نگاه تو ، این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بر لب دریای حسرت کلبه ای دارم قدیمی / از تمام دار دنیا دوستی دارم صمیمی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر از خدمتت دورم ز دل شرمندگی دارم ولیکن از صمیم قلب تو را من دوست دارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید
چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر آنچه خواستم نیامد به دست / چون که بیگانه بودم به این دنیای پست
پی آب بودم کوزه به دست / چون که آب یافتم ، کوزه شکست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نام زیبای تو را در کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
و عکس قشنگت را در قابی از جنس عشق میگذارم
تا همه بدانند تو سلطان جان من و فاتح دلم هستی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید / سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید
دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد / دگر ز دست خودم دردسر نخواهم چید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق خالی بودن از معیارهاست / یا گذشتن از کنار سارهاست
عشق آتش بس ندارد جان من / آنکه آتش میزند بر قلبهاست


یا مثل همین دولت تحریمم کن / یا بسته پیشنهادی ام را بپذیر . . .

الهی قربون اون دلت برم که مثل یخچال فقرا هیچی توش نیست !

صدفها صدای دریا را با خود دارند ، فلس های ماهی ، بوی ماهی را
اما استخوان های انسان هیچ نشانی از وفا ندارند . . .

باید خریدارم شوی ، تا من خریدارت شوم
با جان و دل یارم شوی ، تا عاشق زارت شوم . . .

من نیستم چون دیگران ، بازیچه بازیگران
اول بدست آرم تو را ، بعدا گرفتارت شوم . . .

من اگر دفتر نفرین شده اندوهم / اگر از نسل گلی هـرزه به روی کوهم
اگر از کل جهان وارث یک احساسم / تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی
که فقط لایق آتش زدنی . . .

دیگه یار نمیخوام وقتی که میبینم عشق دروغه چراغش بی فروغه
آخه وقتی که وفا نیست عشق و عاشقی چیست . . . ؟

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه های دیدار با همه زیبایی
گاه پر از دلتنگیست . . .

دست من گیر که این دست همان است که من
بارها در غم هجران تو بر سر زده ام . . .
یادت باشه یه سری از آدما جنس دلشون از شیشه س ، زود میشکنن اما ناجور می بُرَن.
.
.
وقتی دستان تو توی دستان من باشد ، دست را میبازم حتی اگر تمام حکم های دل در دست من باشد …
.
.
یکی می آید ؛ یکی می رود . . .
این قانون بقای زندگی ست . . .
اما تو که رفتی ؛ هیچکس نیامد . . .
انگار قانون بقا هم پوچ است وقتی تو نیستی !
.
.
شما یادتون نمیاد ، یه روزی دوسَم داشت !!!
.
.
شده حتی بارها خواسته ام نبینمت اما همینکه چشمانم را می بندم از گونه هایم سرازیر می شوی …
.
.
آهای همیشگی ترینم !!!
تمام فعلهای ماضیم را ببر …
چه در گذر باشی چه نباشی ، برای من استمراری خواهی بود …
من هر لحظه تو را صرف میکن !!!
.
.
بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .
نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن احساسم بیاندازد . . . !
.
.
انصاف نیست تو در قلب من باشی و من در دستان تو …
.
.
قدیما میگفتن هر کس “نونِ” قلبش رو مى خوره !
اما رو راست باشیم این روزا هرچى خوبى کنى ، فقط “چوبِ” قلبت رو مى خورى !
.
.
بیدار شو !
من همانم که برای بودنم سالها بی خواب بودی !
.
.
هراس یعنی من باشم ، تو باشی و حرفی برای گفتن نباشد …
.
.
آرامش یعنی اینکه به هر بهانه ای آغوشش را ترک کردی ، مطمئن باشی که کسی جایت را نمی گیرد …
.
.
آموخته ام که وابسته نباید شد ، نه به هیچکس و نه به هیچ رابطه ای …
و این نشدنی ترین اصلی بود که من آموختم !
.
.
عطر تنت را در شیشه های رنگی کوچک می فروشند و قسم می خورند تازه از آنسوی آب ها آمده ای …
قرار نبود وقتی قهر می کنی اینگونه دلت را به دریا بزنی و بروی …
.
.
تو رفتی . . .
انگار که من از اولش نبودم !
من ولی می مانم انگار که تو تا آخرش هستی !
.
.
گلبرگ ها هم مثل من خسته شدند از هر لحظه شمرده شدن و هر بار رسیدن به “دوستم ندارد”
.
.
چکه چکه جگرم شعری است بر زبان چشمانم …
مرا لخته لخته بخوان …
.
.
گرما یعنی نفس های تو ، دست های تو ، آغوش تو …
من به خورشید ایمن ندارم !!!
.
.
کسی که چشم به راهه از کسی که تو راهه خسته تره …
.
.
گفته بودم بی تو سخت میگذرد …
حرفم را پس میگیرم ، بی تو انگار اصلا نمیگذرد …
.
.
آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد ، هیچ نشانه ی خاصی ندارد فقط با هر صدا برمیگردد . . .
.
.
قبول نیست ! این بار تو چشم بگذار ، من فراموشت می کنم …
فقط تا صد بشمار ، آهسته آهسته ؛ راستی ، من بازی را خوب نمی دانم !
خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را ؟
.
.
یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن از یکی فاصله می گیره و یه وقتایی از ترس وابستگی …
.
.
چه سخت است هم پاییز باشد
هم ابر باشد
هم باران باشد
هم خیابان خیس اما …
تو نباشی !
.
.
مشکلم اینه که با وجود این همه بازی تو دنیا ، بعضیا فقط میان سراغ احساسات آدما !!!
.
.
بی تو تخت خواب ، تخت بی خوابی است …
.
.
زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که باشی ، زیادی می شوی !
.
.
بی حس شده ام از درد ! از بغض !
فقط گاهی ، خط اشکی میسـوزاند صورتم را !!!
.
.
فراموش کردنت کار سختی نیست !!!
کافیست دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و برای همیشه بمیرم !
.
.
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ؟!؟!؟
می گویند حساسیت فصلی است ؛ آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم …